مناجات دكتر علي شريعتي
خدايا ؛
كفرنمي گويم
پريشانم چه مي خواهي تو از جانم
مرابي آنكه خود خواهم
اسير زندگي كردي
خداوندا؛
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تكه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
وشب آهسته وخسته
تهي دست وزبان بسته
به سوي خانه بازائي
زمين و آسمان را كفر مي گويي نمي گويي
خداوندا ؛اگردر روز گرماخيز تابستان
تنت برسايه ديوار بگشائي
لبت بر كاسه مسين قير اندود بگذاري
وقدري آن طرف تر عمارتهاي مرمرين ببيني
واعصابت براي سكه ايي اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را كفر نمي گويي
نمي گويي خداوندا اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت باخبر گردي
پريشان مي شوي از قصه خلقت
از اين بودن از اين بدعت
خداوندا ؛ تو مسئولي
خداوندا ؛ تو ميداني كه انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است
چه رنجي ميكشد
آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است
{ دكتر علي شريعتي }
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 15:52 توسط ...
دوست لحظات تنهايي شما ...